ابن خلكان در تاريخ خود در شرح حال ابن سينا بزرگ حكيم و دانشمند معروف مى نويسد:
و كان اذا اشكلت عليه مسالة توضا و قصد المسجد الجامع و دعا الله عز و جل ان يسهلها و يفتح مغلقها له
چون ابوعلى سينا مسئله مشكلى براى او پيش مى آمد، برمى خواست وضو مى ساخت و قصد مسجد جامع شهر را مى كرد و نماز مى گزارد و خدا را مى خواند كه آن مشكل را بر وى آسان كند و آن مسئله پوشيده را برويش بگشايد.
چنانكه خود بدين نكته اشارت كرده است .
هرگاه در مساءله اى متحير مى ماندم ، به مسجد مى رفتم و نماز مى خواندم و به مبداء كل و آفريدگار جهان مى ناليدم ، باشد كه مشكل مرا به من بگشايد و آن سختى را بر من آسان نمايد.
حال خود شما قضاوت كنيد، هنوز ديپلم نگرفته مى گويد نماز چيست ؟؟! و خودش هم مى خواهد راه ابن سينا را برود.
اى عزيزان اى نوجوانان اى جوان به خود آئيم و در احوال خود انديشه نمائيم جائيكه ابن سينا با آن عظمت علمى اش ، مشكلات خود را با نماز حل مى كرد.
و همچنين او هميشه با مسجد، دعا و نيايش ماءنوس بود، آيا شايسته نيست ما براى سعادت در دنيا و آخرت و براى پيشرفت و موفقيت در كارها و تحصيلمان به نماز روى آوريم و با عبادت و مناجات انس بگيريم ، برادران اگر مى خواهيد و مى دانم كه حتما هم مى خواهيد از حالا شروع كنيد..فرصت را از دست ندهيد.از حالات لذت معنوى نماز را درك كنيد.
برگرفته شده از کتاب:
داستان ها و حکایت های مسجد
مؤ لف: غلامرضا نيشابورى
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 18:9 توسط Zahra & Alireza
|